|
این پست حذف شد به خاطر برداشت بد بعضی از مهربونا که فکر میکنن ..... خوش باشید هر چی دوست دارین فکر کنین + نوشته شده در 10:59 توسط ساده دل |
هیچی فقط یه علامت سوال بزرگ ؟
بي وفا عشق من + نوشته شده در 9:34 توسط ساده دل |
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجهاقامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پ.ن سلام خدمت تمامی دوستان خوبمه که همیشه به من سر می زنین خیلی خوشحال شدم که من هنوز فراموش نکردین و همیشه به یادم هستین من امدم اما این بار یه ادم دیگم شاید باورتون نشه اما من دیگه خودمو شناختم می دونم کیم چیم و چیکار را می خوام بکنم اینو داشته باشید تا برای شما همیه اتفافهای این مدت رو برای شما بگم البته امروز یه مشکل کوچو لو دارم اخه دستم مشکل داره تا خوب شه بعد برای شما می گم که چی شد یک باره دیگه هم از تمام دوستانم که منو فراموش نکردن تشکر می کنم جبران می کنم دوستون دارم + نوشته شده در 14:17 توسط ساده دل |
قرار بود نیام ولی اومدم بگم من اومدم که بگم آخر جاده ی زندگی بود... هیچکس نبود... سوت و کور بود... تنها بودم...می ترسیدم...خواستم بهم بگه هست...خواستم نشونه بفرسته... خواستم حضورش رو حس کنم...۴ روز تمام زندگیم رو تو مشتش گرفت و چرخوند... باورم نمی شد...۴ روز هر لحظه کارها خراب می شد و پشت سرهم درست می شد...!!! خسته شده بودم...بهش گفتم:جای من نیست زمین... باید برگردم زیر همون خاکی که ازش بوجود اومدم...بهش گفتم:قبول...باورم شد...رهام کرد... انگار تو خواب بودم... یه خواب بلند مدت...!!! خدا جون ممنونم... خدایا شکرت...!!! این چند وقته همه چیزا بهم ریخته بود...اوضاع خونه و خانواده و دوستام و زندگیم...!!! باورم نمی شد خودم نیستم که تصمیم می گیرم... خدارو شکر که همه چیزا درست شد... بازم اومدم بی بهونه ادامه بدم...با یه حس دوباره...با یه زندگی جدید... می خوام راستش رو بگم با همون عشق کهنه... اون عشقی که سالها دروغ نبود...باورش کرده بود و خودش می دونست لیاقت داره خواست ادامه بده اینو دوستش می گفت ولی انگار همه چیزا دست به دست هم داده بود که نتونه تصمیم بگیره... منو عشق رو فراموش می کنم...اگه مال من باشه خودش می یاد...!!! این چند وقته دوستام خیلی کمکم کردن...
میزدم بیشتر می رفتم توش...!!! + نوشته شده در 20:23 توسط ساده دل |
دوستان خوبم با امید که همیشه خنده روی لبانتون باشه از شما خواهش دارم متن زیر رو کامل بخونید و بعد نظر بدید
چشامو آروم می بندم سرمو به صندلی ماشین تکیه میدم نسیم خنکی از لابه لای شیشه باز آروم به داخل سرک میکشه میاد روصورتم بازی میکنه هوا تاریکه تو جاده فقط سوسوی چراغهای کنار جاده که دارن عین ستاره ها چشمک میزنن پیداست . هوا بوی نم بارون میده بوی خاک خیس و عطر درختای کاج که اطراف جاده نشستن به مشام می رسه جاده انتها نداره هر چه قدر نزدیک تر میشم به مقصد نسیم هم با شیطنت بیشتر به صورتم هجوم میاره آسمون خدا امشب پر از ستاره است ستاره های که دارن واسه ماهشون دلبری میکنن از دور صدای قدامهاشون می شنوم . صدای آب نوید رسیدن میده بهم آره بالاخره رسیدم من اومدم یادگار روز گار جوانیم امدم که بمونم کنارت قدم زنان به طرف ساحل راه میوفتم قلبم از هیجان تند می زنه صدای موجها شو می شنوم انگار اونم رسیدنمو فهمیده با پای برهنه روی شنهای خیس ساحل قدم می زنم ساحل رد پاهامو تو خودش نگه میداره دلم واسیه این شنها خیس تنگ شده بود ...چشامو می بندم وآرم به جلو میرم اینجا جز من دریا کسی دیگه ای نیست اونم موجها شو به استقبال من فرستاده چشام خیس اشک شده موجها دریا شتابان خودشونو به ساحل می رسونن از خوشحالی فقط میدم توی ساحل بی انتهای دریا موجها هم با من همراه می شن و هر از چند گاهی از لابه لای انگشتان پاهم سر می خورند و شنهای ساحل را با خودشون همراه می کنن نا گهان قدرت عجیبی من وادار به ایستادن میکنه پا هام دیگه منو یاری نمی کنه سر جام میخکوب شدم یه چیزی روی شنها افتاده نمی تونم ببینمش آخه خیلی تاریکه نفس عمیقی می کشم و آروم بهش نزدیک میشم خدایا این یک آدمه اما چرا اینجا خوابیده هنوز صورتش و را ندیدم آخه صورتش روی شنها افتاده دستام می لرزه قلبم تند تند می زنه نفسام به شمارش افتاده آروم صورتش رو بر می گردونم دیگه صدای نمی شنوم انگار زمان متوقف شده دریا آروم و بی صدا شده دیگه حتی از موجها خبری نیست و من خیره به چهره نگاه می کنم که روزی تمام هستی من بود عرق سردی پیشونیمو پوشونده قطر اشک که توی چشام سر گر دان بود افتاد پایین و آروم نشست روی لبهاش دیگه لبهاش قرمز نیست کبود شده چشاشو بسته همون چشایی که یه روز منو دیوونه خودش کرده بود هیچی رو دور ورم حس نمی کردم نگاهم به دستاش ثابت می مونه یه کاغذ مچاله تو دستاش خود نمائی می کنه اونو بر می دارم و بازش می کنم روش نوشته عشق من منتظرت شدم اما نیومدی دیگه این زندگی رو نمی خوام بدون وجودت دوست دارم دستام یخ کرده دیگه صدای نفسامو نمی شنیدم من امده بودم اما دیر رسیدم پیکر بی جنشو با نا باوری روی دستام میگیرم و به طرف دریا راه می افتم دیگه هیچ میلی واسه موندم ندارم تو گوشش می گم عزیز م دارم میام که واسه همیشه کنارت بمونم به دریا نگاه می کنم و با چشام بهش التماس می کنم که آغوشش واسم باز کنه رد پا رو شنها هنوز بود و یه موج آروم اومد و او نارو از شنهای ساحل قاپید کاغذ مچاله شده روی شنهای خیس ساحل تنها موند + نوشته شده در 19:8 توسط ساده دل |
تو این دوروزمونه نیست یاری که مهربونه دوره دوره وفا نیست دوره حکم جنونه آدما برای خنده می شکنن بال پرنده هر کی بیشتر دل سوزونده انگاری ا ون شده برنده نه شیرینی و نه فرهاد عاشق بازی نرفته از یاد انگاری این زمونه بد مرگ عاشقا را می خواد ظاهر همه قشنگه ولی قلبشون از سنگه اونکه تو بهش دل بستی آهو نیست یه پلنگه اونکه دوست داشتی همیشه بمونه پیشت کجا رفت حالا که شکستی از عشق کسی رو می خوای حلا رفت تو این دورو زمونه مگه میشه عاشقونه یه نفر پیشت بمونه یک نفر که مهربونه کجا رفت مهربونا عاشقا شرین زبونا خالیه جاشون تو دونیا خالیه جاشون تو قلبها + نوشته شده در 21:37 توسط ساده دل |
جاي نزاشتي واسه خوبي دارم زد اي نانجيم... دوست دارم بو كشمت اي رو سياي دل فريب يكي از همين روزا مي كشمت به اون خدا .... كه بشه عبرت مردم كه نكنن يارو رها..... اوني كه عدا ميكرد تا ته خط يار منه حالا واسم ادم شده داره دارم ميزنه... اوني كه عدا ميكرد تا ته خط يار منه حالا واسم ادم شده داره دارم ميزنه... اي دختره اي پسره تو سري خور نشين... تا بهت كفت مي خوادت سري عاشقش نشي كي مي دونه تو دل اون نانجيم چي ميگزره چه دروغا كه نميگه كه بهت دست بزنه.... اي دختره اي پسره تو سري رام نشي .... يكي از همين روزا مي كشمت به اون خدا كه بشه عبرت مردم نكنن يارورها... يكي از همين روزا مي كشمت به اون خدا كه بشه عبرت مردم نكنن يا رورها...
+ نوشته شده در 11:37 توسط ساده دل |
+ نوشته شده در 17:38 توسط ساده دل |
ميرم با چشماي خيس و قلبي بي گناه اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید ، تا همه بدانند سیاه بخت بودم ،
+ نوشته شده در 11:12 توسط ساده دل |
+ نوشته شده در 20:27 توسط ساده دل |
خدااااااااااااااااااا........... از طرف کسی که دیگه برا هیچ کس مهم نیست...شده مثل یه غریبه که دیگه هیچ کس دوسش نداره...مثل اینکه همون پسری نیست که همه به خاطر سادگی دوسش داشتن...درسته که همه ی تقصیرا گردن خودم بود ولی آخه خدا جون تو خودت میدونی که تو این دوره زمونه هرکی ساده باشه هی میزنن تو سرش پس خواهشن کمکم کن...بهم کمک کن که مثل اولا باشم...التماست میکنم خداااااااااا...و از طرف کسی که نتونست قدر نعمتاتو بدونه...واااااااااااااااای دارم شرمنده میشم...آخه من در مقابل کارای تو نعمتات نتونستم حتی کارایی که ازم خواستی رو هم انجام بدم ولی قول میدم آدم بشم...قول میدم خدا جووون.............
اینم وبلاگ خودم ودوستامه سر بزننین خوشحال میشم + نوشته شده در 18:36 توسط ساده دل |
یه غریبه آمد از راه با من آشنا شد با تموم خستگی ها ش با من هم صدا شد کلبه دل از محبت گرمو با صفا شد به غرور گذشته رسیدن به هوای گذشته پریدن چی بگم ندونسته دلمو به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاه شو خوردم رفت از این شهر که دلم به خون بکشونه جون من به لب برسونه جای دیگه آتیش بسزونه ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبه است ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبه است یه غریبه است + نوشته شده در 23:11 توسط ساده دل |
|